تبليغاتX
::. زندگی یعنی لمس تنهایی ماه......... .::

زندگی یعنی لمس تنهایی ماه.........

: درباره وبلاگ

سلام
من این وبلاگو ساختم که تجربه هامو از اولین بار عاشقیم توش بنویسم بعدشم اونو به عزیزم هدیه بدم تا بدونه تو فکرشم به یادشم زنده به انتظارشم
شماهم میتونین لطف کنین واسه بهتر شدن این وب وکمکم کنین
ممنون
f-b


: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

هفته چهارم فروردین 1390
هفته چهارم بهمن 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته سوم آذر 1389
هفته دوم آذر 1389
هفته چهارم آبان 1389
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387

: پیوندها


.:: رشیدا ::.

.::عضو یت رایگان = پول ::.

مسافرجاده زندگی
افزایش صدای گوشیهای سونی ارکسون
اززبان بزرگان
ترانه های بیکس
چراغمها نمی دانند که من سلطان غمهایم
خزان عشق

لینکهای مفید




.:: معرفی سه سیستم کسب درآمد با عضویت رایگان ودر آمد واقعا بالاااااا.... حتما کلیک کن ::.

.::جدید ترین سی دی های حوادث واقعی در جهان ::.

.::سيدی مستند های کامل از بزرگ ترين جادوگر جهان ::.

.::سيدی مستدهایی واقعی از سرگذشت ارواح پس از مرگ ! ::.

.::زبان را در حالت خواب بياموزيد (100٪ علمي و تضميني) ::.

.::سيدی مستدهایی از ابتذال در سينمای ايران ! ::.

.::آموزش زبان انگليسی در خواب ! کاملا علمی و تضمينی و اثبات شده در ايران ! ::.

.::ژورنال لباس 2007 واسه خانم هاي ايراني ! ::.

.::موبايل بازا بيان جديد ترين سيدی های موبايل رو ببينن ! ::.

.::مستندات صوتی تصويری از مشاهده اوراح و جن ها . بسيار ترسناک کليک نکن ! ::.

.::شرکت و شغل خود را در بزرگترين سايت نيازمنديها رايگان معرفی کنيد. ::.

.::با روزي 2 ساعت كار ماهيانه مبلغ 900 هزار تومان دربياريد ::.

.::پسورد آی دی طرفتو تو ۱ دقيقه پيدا کن کاملا تضمينی ! ::.

.::کسب در آمد از اينترنت به همين آسونی ماهی چندين مليون تومان !‌ ::.

.:: چهار فیلم در یک سیدی اون هم 3000 تومن‌::.

.:: در این سایت عضو بشین وبه ازای هر کلیک 30 تومن بگیرین ::.

: آمار وبلاگ

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: با همکاری


.:: رشیدا ::.

خواب هایی که در جیب هایت
قایم کرده ای
در چشمانم پناه گرفته اند ...
هرچه گشتم
خودم را میان آنها ندیدم ...
مرا در کدام صندوق صدقات خرج کرده ای
که بلای بی تو بودن بر سرم می آید !!!
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان
همسرم از صمیم قلب دوستدارم
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان
خورشید امید
پروردگارا نمی دانم با این همه ناسپاسی چگونه تمنایم را از تو طلب کنم. از تویی که خورشیدی را در زمستانی ترین روزهای زندگانی ام تاباندی تا گرمی بخش لحظه های یخ زده ام باشد و من به خود بالیدم که این چنین عزیز در گاهت بوده ام. اکنون خورشیدم در افق آرزوها در حال غروب است و من مانده ام دلتنگ ، در حسرت آرزوهای مانده در دلم و هراسان از سکون و تنهایی شب.
پروردگارا در این که ابرهای دلم خیال باریدن دارند و فقط ذکر نام تو از غمهایم می کاهد.
الهی! تو با رحمت بی انتهایت طلوع دوباره خورشید امیدم را در صبحی نمناک از اشکهای دعای شبانه ام برایم مقدر کن
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان
باورکن بی تو سخته..............

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری،

می خواهم بدانم،

دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای

خوشبختی خودت دعا کنی؟

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان
یه داستان غم انگیز..........

شب عروسيه،آخر شبه،خيلي سر و صدا هست.مي گن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض كنه هرچي منتظر شدن بر نگشته،در را هم قفل كرده.داماد سراسيمه پشت در راه ميره ،از نگراني و ناراحتي ديوونه مي شه.مامان باباي دختره پشت در داد مي زنند:مريم،دخترم در رو باز كن.مريم جان سالمي؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمياره و با هر مصيبتي شده در رو ميشكنه و ميرن تو.

مريم ناز مامان بابا مثل يه عروسك زيبا كف اتاق خوابيده.لباس قشنگ عروسيش با خون يكي شده،ولي رو لباش خنده!همه مات و مبهوت دارن به اين صحنه نگاه مي كنن.كنار دست مريم يه كاغذ هست،يه كاغذي كه با خون يكي شده.باباي مريم مي ره جلو،هنوزم چيزي رو كه مي بينه باور نمي كنه،با دستايي لرزون كاغذ رو بر مي داره،بازش مي كنه و مي خونه:

سلام عزيزم.دارم برات نامه مي نويسم.آخرين نامه ي زندگيمو.كاش منو توو لباس عروسي مي ديدي.مگه نه اينكه هميشه آرزوت همين بود!؟

علي جان دارم ميرم.دارم ميرم كه بدوني تا آخرش رو حرفام ايستادم.مي بيني  علي  بازم تونستم باهات حرف بزنم.

ديدي بهت گفتم باز هم با هم حرف مي زنيم.ولي كاش من حرف هاي تو را مي شنيدم.دارم ميرم چون قسم خوردم،تو هم خوردي يادته!؟

گفتم يا تو يا مرگ،تو هم گفتي،يادته!؟علي تو اينجا نيستي،من تو لباس عروسم ولي تو كجايي!؟ داماد قلبم تويي،چرا كنارم نميايي!؟كاش بودي مي ديدي مريمت چطوري داره لباس عروسيشو با خون رگش رنگ مي كنه.كاش بودي و مي ديدي مريمت داره ميره كه بهت ثابت کنه دوستت داشت.حالا كه چشمام دارن سياهي مي رند،حالا كه همه بدنم داره مي لرزه،همه زندگيم مثل يه سريال از جلوي چشمام ميگذره.روزي كه نگاهم تو نگاهت گره خورد،يادته!؟روزي كه دلامون لرزيد،يادته!؟روزاي خوب عاشقيمون،يادته!؟نقشه هاي آيندمون،يادته؟

علي من يادمه،يادمه چطور بزرگترهامون،همونهايي كه همه زندگيشون بوديم پا روي قلب هردومون گذاشتند.يادمه روزي كه بابات از خونه پرتت كرد بيرون كه اگه دوسش داري تنها برو سراغش.يادمه روزي كه بابام خوابوند زير گوشت كه ديگه حق نداري اسمشو بياري.يادته اون روز چقدر گريه كردم،تو اشكامو پاك كردي و گفتي گريه مي كني چشمات قشنگتر مي شه!ميگفتي كه من بخندم.علي حالا بيا ببين چشمام به اندازه كافي قشنگ شده يا بازم گريه كنم.هنوز يادمه بابات فرستادت شهر غريب كه چشمات تو چشماي من نيفته ولي نمي دونست عشق تو،تو قلب منه نه تو چشمام.روزي كه بابام ما رو از شهر و ديار آواره كرد چون من دل به عشقي داده بودم كه دستاش خالي بود كه واسه آينده ام پول نداشت ولي نمي دونست  آرزوهاي من تو نگاه تو بود نه توو دستات.دارم به قولم عمل مي كنم.هنوز م رو حرفم هستم يا تو يا مرگ.پامو از اين اتاق بزارم بيرون ديگه مال تو نيستم ديگه تو رو ندارم.نمي تونم ببينم به جاي دست هاي گرم تو،دستاي يخ زده ي غريبه اي تو دستام باشه.همين جا تمومش مي كنم.واسه مردن ديگه از بابام اجازه نمي خوام.واي علي كاش بودي مي ديدي رنگ قرمز خون با رنگ سفيد لباس عروس چقدر بهم ميان!عزيزم ديگه ناي نوشتن ندارم.دلم برات خيلي تنگ شده.مي خوام ببينمت.دستم مي لرزه.طرح چشمات پيشه رومه.دستمو بگير.منم باهات ميام . . .

پدر مريم نامه تو دستشه،كمرش شكست،بالاي سر جنازه ي دختر قشنگش ايستاده و گريه مي كنه.سرشو برگردوند كه به جمعيت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاكي تو سرش شده كه توي چهارچوب در يه قامت آشنا مي بينه.آره پدر علي بود،اونم يه نامه تو دستشه،چشماش قرمزه،صورتش با اشك يكي شده بود.نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد،نگاهي كه خيلي حرفا توش بود.هر دو سكوت كردند و به هم نگاه كردند،سكوتي كه فرياد دردهاشون بود.پدر علي هم اومده بود نامه ي پسرشو برسونه بدست مريم،اومده بود كه بگه:پسرش به قولش عمل كرده ولي دير رسيده بود.حالا همه چيز تمام شده بود و كتاب عشق علي و مريم بسته شده.حالا ديگه دو تا قلب نادم و پشيمون دو پدر مونده و اشكاي سرد دو مادر و يه دل داغ ديده از يه داماد نگون بخت!مابقي هرچي مونده گذره زمانه و آينده و باز هم اشتباهاتي كه فرصتي واسه جبران پيدا نمي كنند . . .

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط f-b | | ارسال به دوستان



انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس